امروز زلزله اومد92.1.20
سلام دخملی من وای سارینا امروز زلزله اومد مامانی ساعت 4.30 ظهر بود حدودا من و تو هرکدوم توی تختمون خواب بودیم و بابایی هم داشت تلویزیون تماشا میکرد که من احساس کردم که داره خونه میلرزه ها ولی گفتم شاید ساختمانهای کناریمونن که دارن خونه میسازن و خودم زدم به بیخیالی و البته تنبلیم اومد و خوابیدم که دیدم بابایی اومده میگه فریبا پاشو زلزله اومده منم که وقتی شنیدم دستپاچه شده بودم تمام دستام شروع به لرزیدن کرد البته بخاطر این بود که یدفعه با ترس از خواب بیدارشده بودم بود خلاصه من سریع بیدار شدم و اومدم توی حال که ببینم چه خبر شده که باباگفت بدو بریم بیرون منم که با تاپ شلوارک بودم بابا بهم میگه برو چادر سرت کن آخه توی این وضعیت بقول این ضرب المثل که میگن(گوسفند به فکرجونش و قصاب به فکر دنبشه)حالا قضیه مابود من فکر فرار بودم بابایی بفکر دست و پاهای لخت بنده بود و تورو بکل فراموش کرده بود و اومده بود توی کمد برای من دنبال مانتو شلوار میگشت

اینم بابای تو خلاصه سریع اومدم توروکه خواب بودی بغلت کردم دادمت دست بابا گفتم شما برید بیرون تا من بیام و خونه ما طبقه دوم تورو برداشت و از پله هارفت طبقه اول پیش خونه عمو محمد تا منم یه دامن و روسری برداشتم و اومدم توی راه پله پیش شما که شکر خدا مثل اینکه بخیر گذشت
بعد اخبار که گزارش داد تا اینکه مرکز اصلی کاکی بوده که قدرت زلزله 6.3ریشتر بوده و 32نفر کشته و 850نفرم زخمی شدن و 3روز عزای عمومی اعلام کردن خدا خودش بخیر کنه شکر خدا خوب که ما بوشهر هستیم


امروز زلزله اومد92.1.20
